على محمدى خراسانى

476

شرح منطق مظفر (فارسى)

باشد ، ولى مراد واقعى و جدّى صدق باشد . حال كه اين مثال واضح شد در مطلب مورد بحث ما ( باب شعر ) نيز مطلب از اين قرار است كه مراد استعمالى كذب ، ولى مراد واقعى صدق است ( مثلا آنكه مىگويد : براى يك بوسه بر ركاب فلان سلطان بايد نه كرسى فلك را زير پا گذاشت . هدفش بيان رفعت مقام و منزلت فلان است و به لحاظ مراد استعمالى كذب ولى به لحاظ مراد جدّى ، صدق است و . . . ) . مخصوصا كه بيشتر موارد در باب شعر ، تخييل آميخته با اغراق و مبالغه است از قبيل مبالغه در مدح و ستايش كسى ، مبالغه در مذمت و سرزنش ، مبالغه در تحسين يا تقبيح كسى شكى نيست كه مبالغه ، باب جدائى غير از باب كذب است و هدف ، بيان نهايت درجهء حسن يا قبح چيزى است لذا مبالغه مىكند كه مراد جدّى و واقعى صدق است ولو مراد استعمالى كذب باشد . وقتى اين دو مطلب از يكديگر تفكيك شد . مىگوئيم اگر مراد جدّى و استعمالى هردو كذب و خلاف واقع باشند حقّ با بعض ادباء است و كذب محض ، هرگز مليح و شيرين نخواهد بود ولى اگر مراد جدّى ، صدق و مطابق واقع باشد ، كذب در مراد استعمالى مهمّ نيست و قبحى ندارد و جزء اقبخ الاشياء ( به تعبير آن بعض ) نخواهد بود . پس كاملا مطلب واضح شد و دليل اوّل بعض جواب داده شد . در اينجا براى نمونه مثالى مىآوريم : گاهى شاعر در وصف معشوقه و محبوبهء خويش سخن مىگويد و در قالب شعرى ، از اوصاف و كمالات روحى و جسمى محبوبش سخن مىراند . مثلا چشم ، دهان و بينى او را به چيزى تشبيه مىكند يا قد و قامت كشيدهء او را به چيزى ديگرى تشبيه مىكند از جمله كمر باريك محبوب را به موى باريك تشبيه مىكند كه محبوبه‌اش آنقدر كمر باريك و دلربا است كه مثل موى ماند . حال اگر هدف شاعر واقعا و بدور از هرگونه اغراق و مبالغه‌اى بيان اين نكته باشد كه واقعا كمر محبوبش اين‌قدر باريك است كه مثل موى باريك است و مراد جدّى ، همين امر باشد ، اين كلام و تشبيه كذب محض بوده و كوچكترين تأثيرى در نفس گوينده و شنونده ندارد و همه مىدانند كه كمر انسان مثل مو نيست ، ولى اگر هدف شاعر و مراد جدّى او ، بيان اين نكته است كه محبوبش از لحاظ باريكى كمر از ديگران گوى سبقت را ربوده و از حدّ متعارف تجاوز كرده و تماشا دارد و واقعا هم‌چنين باشد البتّه